در آستانه سالروز شهادت حضرت امام علي بن موسي الرضا عليهالسلام بخشهايي از پيام حضرت آيتالله خامنهاي به کنگره جهاني امام رضا عليهالسلام در تاريخ ۱۳۶۳/۵/۱۸ توسط khamenei.ir منتشر شده که ايسنا آن را بازنشر ميدهد.
به گزارش هفت چشمه به نقل از راه دانا شش تدبير حضرت امام رضا عليهالسلام در نبرد با مأمون عبارت است از :
1 |
پرکردن فضاي مدينه از کراهت و نارضايتي خود در هنگام دعوت ايشان از مدينه به خراسان |
2 |
نپذيرفتن ولايتعهدي تا هنگام تهديد به قتل و ابراز اجباري بودن آن در هر فرصتي |
3 |
مشروط کردن پذيرش ولايتعهدي به دخالت نکردن در هيچ يک از شئون حکومت |
4 |
برملا کردن داعيه امامت شيعه در سطح عظيم اسلام و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانها |
5 |
استفاده امام از هر فرصتي براي قرارگيري در معرض ارتباط با مردم |
6 |
حمايت امام از شورشگران و سرجنبانان تشيع |
تشکيل کنگره علمي زندگي امام هشتم در جوار تربت پاک آن بزرگوار و همزمان با سالروز ولادت آن حضرت، گام تازهاي در جهت روشنگري چهره تابناک ائمه معصومين (عليهمالسّلام) و آشنائي با زندگينامه پرحماسه و پررنج آن پيشوايان عظيمالشأن است. بايد اعتراف کنيم که زندگي ائمه (عليهمالسّلام) به درستي شناخته نشده و ارج و منزلت جهاد مرارتبار آنان حتي بر شيعيانشان پوشيده مانده است.
مهمترين چيزي که در زندگي ائمه بهطور شايسته مورد توجه قرار نگرفته، عنصر "مبارزه حاد سياسي" است. از آغاز نيمه دوم قرن اول هجري که خلافت اسلامي بهطور آشکار با پيرايههاي سلطنت آميخته شد و امامت اسلامي به حکومت جابرانه پادشاهي بدل گشت، ائمه اهلبيت (عليهمالسّلام) مبارزه سياسي خود را به شيوهاي متناسب با اوضاع و شرائط، شدت بخشيدند. اين مبارزه بزرگترين هدفش تشکيل نظام اسلامي و تأسيس حکومتي بر پايه امامت بود.
تاريخ نتوانسته است ترسيم روشني از دوران دهساله زندگي امام هشتم در زمان هارون و بعد از او در دوران پنجساله جنگهاي داخلي ميان خراسان و بغداد به ما ارائه کند، اما به تدبر ميتوان فهميد که امام هشتم در اين دوران همان مبارزه درازمدت اهلبيت را که در همه اعصار بعد از عاشورا استمرار داشته با همان جهتگيري و همان اهداف ادامه ميداده است.
اکنون جاي آن است که به اختصار، حادثه وليعهدي را مورد مطالعه قرار دهيم. در اين حادثه امام هشتم عليبنموسيالرضا در برابر يک تجربه تاريخي عظيم قرار گرفت و در معرض يک نبرد پنهاني سياسي که پيروزي يا ناکامي آن ميتوانست سرنوشت تشيع را رقم بزند، واقع شد. مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقيب ميکرد:
اولين و مهمترين آنها، تبديل صحنه مبارزات حاد انقلابي شيعيان به عرصه فعاليت سياسي آرام و بيخطر بود. همانطور که گفتم شيعيان در پوشش تقيه، مبارزاتي خستگيناپذير و تمام نشدني داشتند،اين مبارزات که با دو ويژگي همراه بود، تأثير توصيفناپذيري در برهم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ويژگي، يکي مظلوميت بود و ديگري قداست... با اين کار مأمون آن دو ويژگي مؤثر و نافذ را نيز از گروه علويان ميگرفت زيرا جمعي که رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و وليعهد پادشاه مطلقالعنان وقت و متصرف در امور کشور است نه مظلوم است و نه آنچنان مقدس.
دوم: تخطئه مدعاي تشيع مبني بر غاصبانه بودن خلافتهاي اموي و عباسي و مشروعيت دادن به اين خلافتها بود.
سوم: اينکه مأمون با اين کار، امام را که همواره يک کانون معارضه و مبارزه بود، در کنترل دستگاههاي خود قرار ميداد و بهجز خود آن حضرت، همه سران و گردنکشان و سلحشوران علوي را نيز در سيطره خود در ميآورد.
چهارم: اينکه امام را که يک عنصر مردمي و قبله اميدها و مرجع سؤالها و شکوهها بود در محاصره مأموران حکومت قرار ميداد و رفتهرفته رنگ مردمي بودن را از او ميزدود و ميان او مردم و سپس ميان او و عواطف و محبتهاي مردم فاصله ميافکند.
هدف پنجم اين بود که با اين کار براي خود وجهه و حيثيتي معنوي کسب ميکرد. طبيعي بود که در دنياي آن روز همه او را بر اينکه فرزندي از پيغمبر و شخصيت مقدس و معنوي را به وليعهدي خود برگزيده و برادران و فرزندان خود را از اين امتياز محروم ساخته است ستايش کنند و هميشه چنين است که نزديکي دينداران به دنياطلبان از آبروي دينداران ميکاهد و بر آبروي دنياطلبان ميافزايد.
ششم آنکه در پندار مأمون، امام با اين کار، به يک توجيهگر دستگاه خلافت بدل ميگشت. بديهي است شخصي در حد علمي و تقوائي امام با آن حيثيت و حرمت بينظيري که وي بهعنوان فرزند پيامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجيه حوادث را در دستگاه حکومت برعهده ميگرفت هيچ نغمهي مخالفي نميتوانست خدشهاي بر حيثيت آن دستگاه وارد سازد. اين همان حصار منيعي بود که ميتوانست همهي خطاها و زشتيهاي دستگاه خلافت را از چشمها پوشيده بدارد.
اکنون به تشريح سياستها و تدابير امام عليبنموسيالرضا در اين حادثه ميپردازيم:
۱- هنگاميکه امام را از مدينه به خراسان دعوت کردند آن حضرت فضاي مدينه را از کراهت و نارضائي خود پرکرد، بهطوريکه همهکس در پيرامون امام يقين کردند که مأمون با نيت سوء حضرت را از وطن خود دور ميکند. امام بدبيني خود به مأمون را با هر زبان ممکن به همهي گوشها رساند. در وداع با حرم پيغمبر، در وداع با خانوادهاش هنگام خروج از مدينه، در طواف کعبه که براي وداع انجام ميداد، با گفتار و رفتار، با زبان دعا و زبان اشک، بر همه ثابت کرد که اين سفر، سفر مرگ اوست. همه کساني که بايد طبق انتظار مأمون نسبت به او خوشبين و نسبت به امام به خاطر پذيرش پيشنهاد او بدبين ميشدند در اولين لحظات اين سفر دلشان از کينه مأمون که امام عزيزشان را اينطور ظالمانه از آنان جدا ميکرد و به قتلگاه ميبرد لبريز شد.
۲- هنگاميکه در مرو پيشنهاد ولايتعهدي آن حضرت مطرح شد، حضرت به شدت استنکاف کردند و تا وقتي مأمون صريحاً آن حضرت را تهديد به قتل نکرد آن را نپذيرفتند. اين مطلب همهجا پيچيد که عليبنموسيالرضا وليعهدي و پيش از آن خلافت را که مأمون به او با اصرار پيشنهاد کرده بود نپذيرفته است. دستاندرکاران امور که به ظرافت تدبير مأمون واقف نبودند ناشيانه عدم قبول امام را همهجا منتشر کردند، حتي فضلبنسهل در جمعي از کارگزاران و مأموران حکومت گفت من هرگز خلافت را چنين خوار نديدهام، اميرالمؤمنين آن را به عليبنموسيالرضا تقديم ميکند و عليبنموسي دست رد به سينهي او ميزند.
۳- با اين همه عليبنموسيالرضا فقط بدين شرط وليعهدي را پذيرفت که در هيچيک از شئون حکومت دخالت نکند و به جنگ و صلح و عزل و نصب و تدبير امور نپردازد و مأمون که فکر ميکرد فعلاً در شروع کار اين شرط قابل تحمل است و بعدها به تدريج ميتوان امام را به صحنه فعاليتهاي خلافتي کشانيد، اين شرط را از آن حضرت قبول کرد. روشن است که با تحقق اين شرط، نقشهي مأمون نقش برآب ميشد و بيشترين هدفهاي او نابرآورده ميگشت.
۴- اما بهرهبرداري اصلي امام از اين ماجرا بسي از اينها مهمتر است: امام با قبول وليعهدي، دست به حرکتي ميزند که در تاريخ زندگي ائمه پس از پايان خلافت اهل بيت در سال چهلم هجري تا آن روز و تا آخر دوران خلافت بينظير بوده است و آن برملا کردن داعيهي امامت شيعي در سطح عظيم اسلام و دريدن پرده غليظ تقيه و رساندن پيام تشيع به گوش همه مسلمانهاست. تريبون عظيم خلافت در اختيار امام قرار گرفت و امام در آن سخناني را که در طول يکصد و پنجاه سال جز در خفا و با تقيه و به خصيصين و ياران نزديک گفته نشده بود به صداي بلند فرياد کرد و با استفاده از امکانات معمولي آن زمان که جز در اختيار خلفا و نزديکان درجه يک آنها قرار نميگرفت آن را به گوش همه رساند.
۵- درحاليکه مأمون امام را جدا از مردم ميپسنديد و اين جدائي را در نهايت وسيلهاي براي قطع رابطهي معنوي و عاطفي ميان امام و مردم ميخواست، امام در هر فرصتي خود را در معرض ارتباط با مردم قرار ميداد، با اينکه مأمون آگاهانه مسير حرکت امام از مدينه تا مرو را به طرزي انتخاب کرده بود که شهرهاي معروف به محبت اهل بيت مانند کوفه و قم در سر راه قرار نگيرند. امام در همان مسير تعيين شده، از هر فرصتي براي ايجاد رابطهي جديدي ميان خود و مردم استفاده کرد. در اهواز آيات امامت را نشان داد، در بصره خود را در معرض محبت دلهائي که با او نامهربان بودند قرار داد، در نيشابور حديث سلسلةالذهب را براي هميشه به يادگار گذاشت و علاوه بر آن نشانههاي معجزهآساي ديگري نيز آشکار ساخت و در جابهجاي اين سفر طولاني فرصت ارشاد مردم را مغتنم شمرد، در مرو که سر منزل اصلي و اقامتگاه خلافت بود هم هرگاه فرصتي دست داد حصارهاي دستگاه حکومت را براي حضور در انبوه جمعيت مردم شکافت.
۶- نه تنها سرجنبانان تشيع از سوي امام به سکوت و سازش تشويق نشدند بلکه قرائن حاکي از آن است که وضع جديد امام موجب دلگرمي آنان شد و شورشگراني که بيشترين دورانهاي عمر خود را در کوههاي صعبالعبور و آباديهاي دوردست و با سختي و دشواري ميگذراندند با حمايت امام عليبنموسيالرضا حتي مورد احترام و تجليل کارگزاران حکومت در شهرهاي مختلف نيز قرار گرفتند.
مأمون نه تنها با حضور او نتوانسته معارضان شيعي خود را به خود خوشبين و دست و زبان تند آنان را از خود و خلافت خود منصرف سازد بلکه حتي عليبنموسي مايهي امان و اطمينان و تقويت روحيه آنان نيز شده است، در مدينه و مکه و ديگر اقطار مهم اسلامي نه فقط نام عليبنموسي به تهمت حرص بدنيا و عشق به مقام و منصب از رونق نيفتاده بلکه حشمت ظاهري بر عزت معنوي او افزوده شده و زبان ستايشگران پس از دهها سال به فضل و رتبه معنوي پدران مظلوم و معصوم او گشوده شده است. کوتاه سخن آنکه مأمون در اين قمار بزرگ نه تنها چيزي بدست نياورده که بسياري چيزها را از دست داده و در انتظار است که بقيه را نيز از دست بدهد. اينجا بود که مأمون احساس شکست و خسران کرد و در صدد بر آمد که خطاي فاحش خود را جبران کند و خود را محتاج آن ديد که پس از اين همه سرمايهگذاري سرانجام براي مقابله با دشمنان آشتيناپذير دستگاههاي خلافت يعني ائمه اهلبيت (عليهمالسّلام) به همان شيوهاي متوسل شد که هميشه گذشتگان ظالم و فاجر او متوسل شده بودند، يعني قتل.
بديهي است قتل امام هشتم پس از چنان موقعيت ممتاز به آساني ميسور نبود. قرائن نشان ميدهد که مأمون پيش از اقدام قطعي خود براي به شهادت رساندن امام به کارهاي ديگري دست زده است که شايد بتواند اين آخرين علاج را آسانتر به کار برد، شايعهپراکني و نقل سخنان دروغ از قول امام از جمله اين تدابير است، به گمان زياد اينکه ناگهان در مرو شايع شد که عليبنموسي همه مردم را بردگان خود ميداند جز با دستاندرکاري عمال مأمون ممکن نبود.
هنگاميکه ابيالصلت اين خبر را براي امام آورد حضرت فرمود: "بار الها، اي پديدآورنده آسمانها و زمين تو شاهدي که نه من و نه هيچ يک از پدرانم هرگز چنين سخني نگفتهايم و اين يکي از همان ستمهائي است که از سوي اينان به ما ميشود."
تشکيل مجالس مناظره با هر آن کسي که کمتر اميدي به غلبه او بر امام ميرفت نيز از جمله همين تدابير است. هنگاميکه امام، مناظره کنندگان اديان و مذاهب مختلف را در بحث عمومي خود منکوب کرد و آوازه دانش و حجت قاطعش در همه جا پيچيد، مأمون در صدد برآمد که هر متکلم و اهل مجادلهاي را به مجلس مناظره با امام بکشاند، شايد يک نفر در اين بين بتواند امام را مجاب کند. البته چنان که ميدانيم هر چه تشکيل مناظرات ادامه مييافت قدرت علمي امام آشکارتر ميشد و مأمون از تأثير اين وسيله نوميدتر.
در آخر چارهاي جز آن نيافت که به دست خود و بدون هيچگونه واسطهاي امام را مسموم کند و همين کار را کرد و در ماه صفر دويست و سه هجري يعني قريب دو سال پس از آوردن آن حضرت از مدينه به خراسان و يک سال و اندي پس از صدور فرمان وليعهدي به نام آن حضرت دست خود را به جنايت بزرگ و فراموش نشدني قتل امام آلود.
انتهاي پيام/س